تبليغاتX
شعر عاشقانه
   
 

.....................  

 


 

دلم تنگته

با حس عجیبی با حال غریبی دلم تنگته

پر از عشق و عادت بدون حسادت دلم تنگته

گله بی گلایه بدون کنایه دلم تنگته

پر از فکر رنگی یه جور قشنگی دلم تنگته

کجایی که هیچکی واسه هیچکی نیست و همه دل پریشون

دلم تنگه تنگه واسه خاطراتت که کهنه نمی شن

دلم تنگه تنگه برای یه لحظه کنار تو بودن

یه شب شد هزار شب که خاموش و خوابن چراغهای روشن

من دل شکسته با این فکر خسته دلم تنگ تنگ

با چشمای نمناک دلم تنگته

ببین که چه ساده بدون اراده دلم تنگته

مثل این ترانه چقدر عاشقانه دلم تنگته

یه شب شد هزار شب که دل غنچه ی ما قرار بود واشه

تونیستی که دنیا به سازم نرقصه به کامم نباشه

 چقدر منتظر شم که شاید از این عشق سراغی بگیری

کجایی کدوم روز منو با با تمام دلت می پذیری

نوشته شده توسط Aphrodite در جمعه دوم دی 1390 و ساعت 19:41

 
 


 

سیب

من از اون آسمون آبی میخوام

من از اون شبهای مهتابی میخوام

دلم از خاطره های بد جدا

من از اون وقتای بیتابی میخوام

من میخوام یه دسته گل به آب بدم

آرزوهامو به یه حباب بدم

سیبی از شاخه حسرت بچینم

بندازم رو آسمون و تاب بدم

گل ایون بهاره دل من

یه بیابون لاله زاره دل من

مثل یک دسته گل اقاقیا

دلم آواز میخونه بیا بیا

تو میری پشت علف ها گم میشی

من میمونم و گل اقاقیا

نوشته شده توسط Aphrodite در جمعه بیست و پنجم آذر 1390 و ساعت 17:39

 
 


 

توکه نیستی

توکه نیستی زندگیمو زیر پای کی بریزم

واسه کی دلم بمیره وقتی تو نیستی عزیزم

دست سرد این زمونه دستامو ازتو جدا کرد

بازیه دوری و حسرت با دلای ما چه ها کرد

عشق تو توی وجودم تا همیشه موندگاره

همه آرزوم همینه که ببینمت دوباره

دوری تو داره آروم منو از پا در میاره

رنگ پیری ذره ذره تو وجودم پا میذاره

طاقت دوری ندارم تو بیا بمون کنارم

ارزونی قدم تو، همه ی دارو ندارم

ای قشنگ ترین ترانه باتو بودن آرزومه

ای تو نیمه ی وجودم بی تو عمر من حرومه

نمیذارم که جدایی عشقمو از تو بگیره

چشم به راه تو میمونم نگو اما دیگه دیره

نوشته شده توسط Aphrodite در جمعه بیست و پنجم آذر 1390 و ساعت 17:18

 
 


 

وانمود

وانمود کردم به همه که خیلی سخت نبود غمت رفتن و دل بریدنت

وانمود کردم به همه که دیگه اشتیاقی نیست واسه دوباره دیدنت

یجورنشون دادم که نه یک اتفاق عادی بود

همون دوتا درد دلم واسه خودش زیادی بود

یجوری گفتم که همه بهم میگن بی عاطفه

میگن که حرف امروزت با دیروزت مخالفه

اما شبا یواشکی وقتی که هیچکی نیست پیشم

گوشیمو روشن میکنم به عکس تو خیره میشم

دیگه منم و غربت اشک های بی امون من

به کی بگم دیونتم به کی بگم تنگ دلم

مدتیه عوض شدم انگار یه آدم دیگم

هرکی می پرسه یادتم دارم بهش دروغ میگم

دلم نمیخواد هیچکسی چیزی بدونه از غمم

همین غرور لعنتی تورو جدا کرده ازم

هیچکی خبر نداره از دقیقه های غربتم

اینجوری وانمود شده که بی تو خیلی راحتم

 

نوشته شده توسط Aphrodite در جمعه بیست و پنجم آذر 1390 و ساعت 17:2

 
 


 

خاطرات گمشده

آن چشم ها هنوز رهایم نمیکنند

فکری به حال دغدغه هایم نمیکنند

آن چشم های آبیه دریاییت هنوز

از ساحل سکوت رهایم نمیکنند

من دفتری پر از غزلم

ازترانه ام

لب هایت عاشقانه هجایم نمیکنند

آواز گل های غزل سازت چرا

از هنهنای کوچه صدایم نمیکنند

من زخمی هزار زبان تغزلم

آن دست های گرم دوایم نمیکند

آن خاطرات گم شده در ذهن بادها

یک لحظه بی تو از تو جدایم نمیکنند

آن چشم ها که عامل ویرانیه منند

یک قطره گریه نیز برایم نمیکنند

آن چشم ها هنوز

رهایم نمیکنند

فکری به حال دغدغه هایم نمیکنند

آن چشم های آبیه دریاییت هنوز

یک قطره گریه نیز برایم نمیکنند

نوشته شده توسط Aphrodite در چهارشنبه ششم مهر 1390 و ساعت 13:53

 
 


 

رویا

تویه دستم جنگل

تویه دستم دریا

ماه میاد تو خوابم

خرده ریز رویا

تو یه دستم سایه

تویه دستم آفتاب

میچکه در ایوان

چکه چکه مهتاب

از بلندی از سقف میزند با من حرف

میهمان من گل سیب سرخی در طرف

ماه میاد تو خوابم

میکنه بیدارم

از سحر مست تو

تا دم افطارم

نوشته شده توسط Aphrodite در چهارشنبه ششم مهر 1390 و ساعت 13:51

 
 


 

خداحافظ نگو

خداحافظ نگو وقتی

هنوز درگیر چشماتم

خداحافظ نگو وقتی

توهرجا باشی همراتم

تو اون گرمای خورشیدی

که میری روبه خاموشی

نمیدونی چقدر سخته

شب سرد فراموشی

شبی که کوله بارت رو

میون گریه می بستی

یه احساسی به من میگفت

هنوزم عاشقم هستی

چرا حالت پریشونه

چرا مایوس و دلسردی

خداحافظ نگو وقتی هنوزم میشه برگردی

تو یادت رفته اون روزا

یکی تنها کست میشد

خداحافظ که میگفتی خدا دلواپست میشد

نوشته شده توسط Aphrodite در چهارشنبه ششم مهر 1390 و ساعت 13:49

 
 


 

بی تو

من همینم بی تو

سایه ای سر درگم

بیخیال دنیا

نا امید از مردم

من همینم یادی

از نفس افتاده

با پری خون آلود

در قفس افتاده

عطر آوازم را میتکانم در باد

خسته ام از دیوار

خسته از فریاد

من همینم بی تو

آرزویی ناچار

تکه ابری تنها

سنگی از یک دیوار

ساده باشم یا نه

وقتی یادم تنهاست

بی تو بودن دشوار

با تو بودن رویاست

بی توسرگردانم در مداری گمنام

میگریزم از خود عاشقی نا آرام

نوشته شده توسط Aphrodite در چهارشنبه ششم مهر 1390 و ساعت 13:48

 
 


 

کشف تو

کشف تو سخته خوشگلم

آره این اعترافه

فهمیدن نگاه تو مثل یه اکتشافه

جادوی چشمای تو

این دلو خالی میکنه

این دل عاشقو هنوز حالی به حالی میکنه

دستای گرمتو بده

بانوی عاشق سفر

کوچ تو زوده نازکم

تواین روزای پر خطر

خندیدن چشمای تو یه موج انفجار

میخوا م که غرق توبشم دوباره باز دوباره

آخره اعترافمه

تو قیدس زمینی

این نکته یک سواله

چرا تو بهترینی

نوشته شده توسط Aphrodite در چهارشنبه ششم مهر 1390 و ساعت 13:47

 
 


 

طاقت بیار

طاقت بیار

طاقت بیار

تو این روزای انتظار

طاقت بیار

طاقت بیار

تو سردی شبای تار

طاقت بیار

اون قلبتو

به دست تنهایی نده

فانوس چشماتو ببخش به این شبای غم زده

روزای خوبو جا نذار

تو سختی های روزگار

بخاطر منم شده طاقت بیار

طاقت بیار

زمزمه ی رسیدنت

پشت سکوت جاده ها

چندتا قدم مونده فقط

بخاطر خدا بیا

خسته ای کوله بارتو

رو شونه های من بذار

راه زیادی اومدیم

طاقت بیار

طاقت بیار

نگو شکستی

نگو بریدی

منم مثل تو دلم گرفته

باید بمونی

طاقت بیاری

تو روزگاری که غم گرفته

نگو شکستی

نگو بریدی

منم مثل تو دلم گرفته

باید بمونی

طاقت بیاری

نوشته شده توسط Aphrodite در چهارشنبه ششم مهر 1390 و ساعت 13:46

 
 



.:: Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by aphrodite-bita ::.
.:: Design By :
wWw.Theme-Designer.Com ::.


 



این وبلاگ را به یگانه عشق خود تقدیم میکنم کسی که با آمدنش به زندگی من رنگ محبت و عشق بخشید و با حضورش قلب مرا گرم کرد.





دوست دارم به چندين زبان
شعر
داستان
متون ادبی
تقدیم به تمام زنان
مریم
ای کاش!
















»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin